رناتو کسخل شده باز. ظهر در سطل زباله را که باز کردم، یک عالمه کارتن توش چپونده بود که عکس کارد و چنگال روش بود. بچه مجدد خرید آنلاین لوازم آشپزخونه کرده است. به طبع ذوقش هم شده که از حوالی ساعت سه ظهر تا الان که نه شب هست، تو آشپزخونه است!
اولش یک کیک داشت می پخت. چند دقیقه ای بعد از اینکه بوی کیک در اومد، بوی سوختگی و دود پیچید. جوری شد که نتونست بمونه و از آشپزخونه فرار کرد. می گه گمونم چربی از قالب نشت کرده ریخته کف فر!
خب آره همینه. از بس چیز می تپونه تو غذاهاش، یحتمل قالب سرریز شده. حالا اهل فن می دونند که فر که خنک بشه تا بتونه تمیزش کنه، دیگه برا این کیک ازش در نمیاد! بخصوص که یک مرحله حرارت هم بهش خورده باشه و مایه بسته باشه خودشو.
بهرحال. حوالی ساعت چهار من رفتم دانشگاه و الان نه شب که اومدم این هنوز در مرحله قاطی کردن هست! مدیونید اگه فکر کنیدکه تمام شده و مثلا داره ظرفهاشو می شوره! نه. تازه داره قاطی میکنه با هم و رو میز آشپزخونه یک عالمه قوطی و بسته و میوه دیگه هست که جای سوزن انداز نیست!
بگذریم. مهم نیست.