شدیدا،
انرژی کم آورده ام!
شدید!
چه کنیم ای وی؟!
یک چایی گذاشتم برا خودم...
یعنی افاقه می کنه!؟
بذار ببینم، یک پول قلنبه، فهم یک چیزی بعد از مدتها از مباحث علم، یک نوشیدنی شاید،
نمی دونم
متاسفانه انگار آدمیزاد جزو گزینه های مطلوب نیست!!!
نوشته که، با اسم پنج تا از امامان داستان کوتاه بنویسید.
بچهه نوشته،
یکروز امام ...، فلانی و فلانی و فلانی را صدا زد و گفت من دیگه پیر شده ام فلانکی جانشین من است. بقیه شاخ در آوردند. پایان.
چی ازش می فهمید؟
هوش سرشار یک بچه؟
درسته.
تلاش زورکی سیستم آموزشی در القای ائمه؟
درسته.
یک واقعیت دیگه هم هست. اینکه این بچه هیچ اثری از اصلاحات اجتماعی اقتصادی سیاسی اخلاقی از حضرات ائمه سراغ نداره، تنها چیزی که سراغ داره اینه که کی، جای کی بشینه ییهو رشته امور از هم در نره!!!
والله. تو روزمره هاتون نگاه کنید، اصلا خبری از اینکه من دروغ نگم فلانکی نمیگفت هست؟ اثری از اینکه امانت دار باشم فلان امام امانت دار بودهست؟ از اینکه برم با یکی سکس کنم فلان امام گفته زمین زیر پای عذب می لرزه هست؟ (حالا باز خواننده عزیزی میاد می گه باز همه چیز را گره زد به سکس! بابا یکی از المانهای جاری و عادی و یومیه زندگی آدمهاست. من و شما نه ها. آدم، ها!
بهرحال تنها چیزی که تو ذهن این بچه هست فقط همونه! کی، جای کی بشینه!
ساقه طلایی با چایی حال میده...