ارواح مطهّره! ارواح خبیثه!
آمارگیر نشون میده در همین لحظه یازده نفر رو این وبلاگند
کی اند؟!!
اشباح!
ارواح؟
چرا هیچ رد پایی حتی ندارند؟
نادر نادر پور یک شعر قشنگ داره، به اسم پیکر تراش.
پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام.
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام.
در قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
...
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگری
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
زنهار! در پس این پرده نیاز
آن بت تراش بوالهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام!
(اصل شعر را سرچ کنید. از حافظه نوشتم حتما یک جاهایی اش خراب است)
حس الانم است.
یک شب، که خشم عشق تو دیوانه ام کند، تمام آیدی ها مو بلاک می کنم و این لونه شغال را می بندم و از اون وقت، خیالم راحته که کسی واقعا نیست دیگه!
نه اشباح
نه ارواح...
اون موقع،
یک جای دیگه برای نوشتن پیدا می کنم!
راستی، خبر دارید که به حکم حضرت آقا به شدّت دنبال کره ای کردن فضای اینترنت مملکت اند؟
یک مدت دیگه کلا به هم دسترسی ای نخواهیم داشتن، ز بنیاد!
کره شمالی شماره دو!
بهتره پس صبر کنم.
من، شماره های ایرانمو از دست دادم. آدرسهامو هم. اسمم هم مستعار بوده برای خیلی ها اینه که فیس بوک و لینکدین و ... نمی تونند پیدام کنند منتهی،
موضوع اینه که بعضی ها، حداقل من دلخوش به اینم، که یک زمانی، چراغ در دست، دنبالم می گردند که دینی که به گردنشونه را تسویه کنند!
اینکه وب به وب آدرس و نشون می ذارم، یکمش هم بخاطر این ماجراست! نیاز دارم به پولی که ازم رفت! و نمی خوام اگه طرف آدم شد، دسترسی نداشته باشه به من.
فی الواقع، طمع!
وگرنه، آنکه رفت، پول تجربه ای بود که دیگه بر نخواهد گشت.