خب، این کارها را کردم:

اولا اعلام کردم که برای انجام اون کاری که بهم محول شده بود به زمان بیشتری نیاز دارم و گرنه باید خودشون انجام بدن.

حداقل استرس اینکه یکی بخاطر من ناچار به عذرخواهی بشه، کم می شه به این طریق

بعدش، مارکوز اومد و غذاشو باز کرد و خیلی هم از اینکه گرم بود خوشش اومد! یک خوک درسته (شما بگیر دو کیلو گوشت خالض) تو فر بود! خورد حالش جا اومد. البته شایدم می ذاره یخچالش یکمشو. نمی دونم. 

اما از کیکی بگم که کاملا با آب پختم و با تخم مرغی که شکسته بود. قطعا به لحاظ خاصیت، خب شیر حذف شده ازش و لابد یک کمبود هایی داره منتهی، انگار نه انگار که با آب پختمش! شاید حتی بهتر از قبل! جاتون تهی. به قول شاعر، آنکه در او گوهر دانایی است، بر همه کاری اش توانایی است! واقعا هیچ کاری بهتر ازاین نمی شد کرد با تخم مرغهایی که کلی اش ریخت و مالید به کیف و کیسه.

حالا برمیگردیم سر کاری که گفتیم نمی شه. غلط کرده که نمی شه! الان به دل خوش و سر صبر، می کنمش!

بارون میاد عین دمب اسب! خوب شد یکم خوراکی تو خونه هست!! یکم که می گم، هیچی نیست فی الواقع! یک کف دست گوشت چرخ کرده هست که یحتمل باهاش شامی درست کنم. نمی دونم. بدون فلفل البت!