از اتاق دوستان یک مدت هیچ صدایی نیومد! اولش دختره خیلی شاد و شنگول و جیغو بود. بعد سکوووووووت. بعدش صدای بازی کامپیوتری و باز جیغ منتهی، کمتر از قبل!

خدا را شکر. ارضا شدند لابد.

الان خانومه رفت توالت. یک عاااااااااالمه شاشید! صداش میومد!! مسخره است تو توالت فرنگی هیچ کاری هم نمی تونی بکنه که خفه بشه صداش. صاف آب به آب می پاشه و سر و صدا!

برای شام عدسی بار گذاشتم. عدس، پیاز، سیب زمینی و هویج! گوشت و قلم هیچ! بعدا بهش کره می زنم یکم، خیییییلی کم، طعم می گیره. لیمو ترش هم می خواد که ندارم اونم!! پاشم برم خرید؟! نون هم ندارم! بارون میباره...

نمی خوام. بهتره بمونم.

آرتور رفت الان توالت!

به نظرم بد نبود اگه این ابله یک دوست دختری داشت! اقلا باعث می شد تمیز بمونه. تو کثافت زندگی می کنه! یکبار که رفته بود خونه شون به من گفت، در اتاقش را باز کردم یک چیزی را کنترل کنم، فاجعه بود! انگار خر زاییده باشه حتی لحافشو جمع نکرده بود. کثییییییییییییف!!!

مرده شورشو ببره