نه و نیم شب به وقت ماست.

امروز صبح که می خواستم برم در آپارتمان دیگه بسته نشد. قفلش که شش هفت ماه قبل خراب شده بود، دیگه کامل جام کرد و زبونه موند بیرون! پیام دادم به صاحب خونه و رفتم. در هم باز!

الان، شیفت دوم، داره تعمیر می کنه انگار. هیچ خوشم نمیاد ازش که برم بایستم کنارش باهاش حرف بزنم. مردک بزغاله 22.5 یورو بابت بازکردن فاضلاب آشپزخونه ازم پول گرفت الاغ! هیچ تغییری هم در رویه بقیه رخ نداد، مخصوص مارکوز خره.

الان دیدم مارکوز خان رادیات هال را هم با مال اتاقش عوض کرده ات. کلا که تنبون به پاش نمی کنه می خواد اتاقش گرم باشه. بهش گفتم مراقب باشه که اگه هزینه برق بالا رفت باید خودش بده! به رناتو هم گفتم که براش ترجمه کنه! الانم که صاحب خونه اومد ازش پرسید و نمی دونم چی را چطوری به پرتغالی برای هم توضیح دادند! مسخره است. ییهو یک ماه سیصد یورو قبض برق فقط میاد! این نامرد هم تعارف نداره، با پررویی تمام تقسیم می کنه بر چهار، می گه بدید! خواستم خیال همه راحت باشه که من نمی دم. رناتو از بس می خوره خدایی خودش گرمش هست و می تونم باورش کنم که می گه اصلا هیتر روشن نمی کنه زمستون. برعکس پنکه اتاقش روشن است!! آرتور هم پرتغالی است و با فرهنگ همینها بزرگ شده، تا خرتناقش عین اسکیموها لباس می پوشه اما مارکوز خان، هم سنش بالاست و سرما به استخونشه، هم هنوزم تک پوش میپوشه با یک شورت که نصف قاچ کونش پیداست! 

خب، نشد. در زد. مجبور شدم رفتم کلید نو گرفتم ازش.