خب حدس من درست بود. آرتور خان دوست دخترشو آورده باز. خیلی ضایع است که اینقدر رفتارهای آدم لو باشه ها! باز صبح زود حموم رفت و آشغالهاشو از اتاقش ریخت بیرون! خب بگو حیوون، تو خودت یعنی دو زار ارزش برای خودت نداری که اگه کسی نباشه نه حموم بری نه از تو کثافت خودت در بیای؟!!
حالا گیرم اونهمه بی ارزش، عیب نداره، اقلا با ملت دوست باش بلکه مشوّقت باشند عین آدم باشی خب! ضرر می کنی مگه؟!
نشستن پاراگراف به پاراگراف متن نوشته هامو تو یک فایل نو کپی می کنم، باز نویسی می کنم، بعد می دم word ارزیابی اش کنه. هرچه جمله ها کوتاه می شن و هرچه ساختارها ساده می شن بازم این ابله نمی فهمه! فکر می کنم متن های علمی را از یک حدی بیشتر نتونه نمره بده. متن از ویکیپدیا کپی کرد، اون هم زیر شصت درصد نمره گرفت!! البته اونو آدمی با سواد سه و چهار می فهمید، مال من هنوز رو ده هست! اولش که رو هفده بود! برا عالمان متن می نگاریم انگار!!
یک عالمه لباس تنم کرده ام، شاید برم نون بخرم و رب. نیازم نیست، صرف اینکه یکم راه برم. شام هم دو پستان مرغ را توی فر عمل بیارم یکی دو وعده غذای خوب داشته باشم. گردش حسابمو که نگاه میکنم اقلام درشت، شهریه دانشگاه است و اجاره خونه! این دو تا نبود واقعا خرج زیادی نداشتم!
البته مادامی که سر و ته همه خرجهامو می زنم!!