گویا امروز روز عصای سفید باشه،
روز اعتراف!
اعتراف به یک عالمه حقی که این دسته از بندگان خدا دارند، و نادیده انگاشته میشه...
از سنگفرش کف یک پیاده رو تا یک بلندگو توی اتوبوس که اسم ایستگاهها را بگه تا فرصتهای شغلی و...
و شکرگزاری بابت نعمت بینایی ماها! گرچه، اونجور که بعضی ها حجاب میگیرند یا عکس و لایو نمیدن، کل نعمت مزبور را ضایع میکنند تو بشر!
به خودتون بیاید. زیبایی مال قایم کردن نیست!
دیشب، اینقدر استرس داشتم که حالت تهوع بهم دست داده بود! گاهی فکر میکردم کرونا یا ابولا گرفته باشم، کاهی میگفتم لابد پرخوری کردم ظهر...،
ساعت نه، شام نخورده و مسواک نزده، خوابیدم.
اصلا از تیپ بیماریهایی نبود که آدم خنده اش میگیره بهشون.
جدی بود
فکرش که میکردم، تو دلم یک انقباضهای بدی شروع میشد و سرم گیج میخواست بره و بالا بیارم...
کون هرچی استرسه! والله.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۹ ساعت 11:57 توسط آرش
|