استاتوس واتس آپ را نگاه می کردم،
همکلاسیمون نشسته سر قبببببببر باباش،
ازش عکس گرفته اند،
گذاشته استاتوس!
نمی دونم. شاید من نمی فهمم. بابای من که رحمت خدا رفت، با اینکه مدیر ساختمان بودم، ولی نه پارچه سیاه زدم نه حتی کی اعلامیه تو برد گذاشتم. دلیل نداشت. تسلیت های تصنعی و مسخره نه به کار من میومد نه به کار بابام! اونکه با من دوست بود ناراحت می شد و اونکه دشمن بود شادمان!
حالا این برداشته با قببببببببر باباش عکس گذاشته،
نمی دونم.
+ نوشته شده در شنبه سوم آبان ۱۳۹۹ ساعت 0:11 توسط آرش
|