با خدا
خب فقط مونده بود زلزله بیاد،
که گویا رسید!
لیلا را داریم تو قزوین که حالا یا آنتن محله شون افتاده یا خدای نکرده خود با صلابتش،
جواب نمی ده.
صبر می کنیم.
------------------
خب، لیلا خانوم مشکلی نداشت. لرزش اندکی را احساس کرده بود.
سارا خانوم خواب بود و کلا احساس نکرده بود، ولی خبر داشت
آقا رضا و بچه ها گفتند شل بود، خندیدند بهش
لاله جون در رشت، فرمودند جدی نبود، جای دیگری بین همدان و قزوین گویا
حبیبه جون هم فرمودند اینطور می گن که زلزله اومده گویا.
پرستو و پانته آ و بنفشه هم از تهران، در رشت، فقط می دونستند که اومده! چند و کجاش را من بیشتر می دونم گویا.
گلی خانوم در آذربایجان چیزی دریافت نکرده است.
چرا همدانی کسی را ندارم آشنا؟!
بده ها! نه؟!
از همدان خوشم نمیاد. از شهرش. یادمه رفته بودیم غار علی صدر، اگه درست بنویسمش. یک عکسهای خیلی بزرگی از حضرت امام و حضرت آقا گذاشته بودند همون دم اول که سوار قایق می شدیم، انگار بگو این بزرگواران معمار غار بوده اند یا پولشو داده اند یا ساختنش اصلا!
همه چیزمون به همه چیزمون ور شده است...
الحمدلله به خیر گذشت
خدایا، ملت یک خبر خوش می خوان. می فهمی؟!!