اینم براتون بگم، یادم رفته بود

منصور مصری می گفت که یکشب تو کافه نشسته بوده یک آقایی که برای بار اول بوده همو می دیده اند بهش می گه چه ژاکت قشنگی داری.

آقا منصور به امید اینکه تعارفش رد می شه، لوطی گری می کنه به یارو می گه که درش کنم بدمت؟

اونم نامردی نمی کنه می پذیره!

و البته خیلی تشکر می کنه!

منصور جون بالاخره گهی بوده که خورده بوده، و ممکن هم بوده که از کنار این گه خوردنش یک زیدی چیزی از مرامش خوشش بیاد، لباس را در می کنه و تقدیم می کنه و لختی می ره خونه!

بهش گفتم پس لباس رو از دست دادی؟

گفت نه!

فردا شب دیدمش بهش گفتم ببین من برای یک مدت کوتاه دادمت پسش بده لطفا!

نتیجه:

قد دهنتون چیز بخورید دوستان :)