سالگرد قیام آبانماه است...

قیام خونبار...

دستور کشتار...

کمر به پایین "هم" زده اند!

مکالمه های بی سیم تهران را گوش می دادم. چه آرام! انگار نه انگار که اون سمت ماجرا جونش کف دستش هست. خیلی آرام، خیلی خونسرد، خیلی با حوصله رهبری می کردند و نیروهاشونو با بی سیم هدایت می کردند طفلک مردم بی گناه...

منتهی،

گلوله هاشون تمام هم می شود، جوری که فرمانده دستور بده حروم نکنید، هوایی نزنید!

آب آبپاش ضد شورش هم تمام می شه جوری که فرمانده میدانی درخواست بده آب پر کنید!

موتور سوارها اونقدرها هم زیاد نیستند، سرعت بالاست که همزمان همه جا اند!

راستی این موتور سوارها مگه از همین مردم نیستند؟! سربازها مگه از همین مردم نیستند؟ چی باعث می شه بزنند؟ می گیم فرمانده ها جیره خوارند، پست و مقام دارند...

انگیزه یک سرباز چیه در این کشتارها؟

چطور دلش میاد؟!