سر بی شام
فاجعه رخ داده، بگویید چه،
شاااااام ندارم؛ به که گوییم که:
که اینکه، حالا بعد باید بریم خرید سر راه! بد هم نیست البته.
حس سرماخوردگی داشتم عصر
کارمم پیش نمیرفت
پاشدم رفتم فروشگاه
دوتا ماهی خریدم، چهارتا پرتقال
بعد رفتم یک فروشگاه دیگه چهارتا نون و یک کیلو آرد و یک کیلو گوشت...
شام، ماهی سرخ کردم، با پلو سفید. حال داد.
شنیدم مرغ شده کیلویی چهل هزار تومن. خوبه. پنجاه تومن که بشه، قیمت همینجاست!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ ساعت 19:39 توسط آرش
|