مارکوز کیس کامپیوترش را داده به رناتو، براش اوراق کرده است. می خواد دل و روده اش را ببره ولی خب طبعا کیس و ... جا می مونه. فکر کن پرینتر هم داشت حتی!
اینکه آدم باید اول خونه داشته باشه بعد وسیله خونه، به نظرم درسته. یحتمل خیلی سختش باشه که وسایلی را که بهرحال دوست داشته که خریده، بذاره و بره. یحتمل اونجا که برسه اول از همه شروع می کنه همه اینها را باز بخره که تازه برگرده سر خط!
نمی دونم. شاید اینها نظر من است.
رناتو رفته ترموکوپل خریده است! دماسنج عملا. خمیر کرده گذاشته تو فر، ترموکوپل هم کنارش که اگه دماش رفت بالا این بفهمه. در دمای کم باید خمیرش تخمیر بشه! که بعد پهنش کنه و باهاش پیتزا درست کنه. فکر کن رو سنگ سیاه اپن آشپزخونه خمیر را داره ورز می ده. اونجا از ته طشت تا چمیدونم هر چیز دیگه ای را ممکنه کسی گذاشته باشه و بعید است قبلش اساسی تمیز کرده باشه هم.
اصلا به من چه!
والللللللله!