آرایشگاه
دیشب فقط خواب عاشقی میدیدم. من عقل کل بودم، بقیه را نصیحت میکردم! همونجا هم میخواستم پست بذارم وبلاگم و درخشندگی عشق را به تلالو در قوطی کنسر مصرف شده ای تشبیه کنم که تادوری، قشنگه. نزدیک که بری یا زاویه دیدت که عوض بشه، حلبی تیز و برنده و ناصافی است که بعضا بو هم میده!!
نشد پست بذارم ولی... لپ تابم نبود تو خوابم...
امروز میخوام برم موهامو کوتاه کنم بازم. پشتش بد می ایسته. اینقدر ناراحت میشم مامانم نمیتونه بخاطر کرونا بره آرایشگاه که نگو.تشویقشم نمیکنم تا بلکه خطر کم بشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 11:46 توسط آرش
|