رفتم پیش عذرا خانوم موهامو کوتاه کردم.
خیییییلی قشنگ نشد، ولی نامرتب بودم. بهتر شد.
عذرا را مینویسه ISAURA و میخونه ایزززارا.
دیشب ساعت پنج دوست دختر آرتور اومد پیشش! از صبح هم ارتور داره صبحانه و ناهار درست میکنه میبره اتاقش.
یک حس گلودرد و سرماخوردگی اومده که بیاد سراغم، تا الان کنترلش کرده ام. شام سوپ، مجدد ناهار سوپ! دوست میدارم. باید این هفته برم جو بخرم بازم.
کلا نرفتم مدرسه. به تخمم. والله. سرررررما!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 14:47 توسط آرش
|