از دوازده، تا شش دانشگاه بودم مثلا.
یک قلم از صبح براتون بگم،
صبح، فرم شکایت را از پست گرفتم، گفت حتما باید به پرتغالی پر بشه. به یک خانومه دراز جوونی که تو گوشی اش بود گفتم من یک پاراگراف نوشته ام، می شه اینو به پرتغالی بازنویسی کنی برام؟
گفت من خیلی وقت ندارم باید برگردم سر کار!
حالا کون نشور، تو صف انتظار بودا، ولی خب.
مثل اون خانوم دراز بی شعور نباشیم.
دیگه دیدم بقیه هم پیرپاتال اند و یحتمل کاری ازشون برنیاد، برگشتم دانشگاه. نزدیک بود نسبتا.
دیگه متن شکایتمو که به انگلیسی رو کاغذ خودم پرینت کرده بودم دادم گوگل ترانسلیت و ترجمه اش را تو وورد کپی کردم و بعد دیدم هیچکس نیست جز کاترینا.
کاترینا، یک دختر دراز لاغر بی ملاحت و عجیبی است که خود اساتید هم به هم سفارش می کنند تا مراعاتشو کنند. یعنی اینحوریه که داره پست دکترا می خونه ولی بهش می گی فلان چیز از اطلاعاتت را بده، می گه نمی دم!!
یا میگه برو از فلانکی، بگیر!
اون هفته بهش گفتم پیش نویس مقاله ات را استادمون داده من خونده ام، اگه خواستی قبل ارسال مقاله ات، من چندتا نکته بهت بگم اصلاح کنی. گفت باشه هفته بعد! این هفته هم به تخمش بود! برای من مهم نیست که، گفتم مقاله خودش بی عیب باشه، خب چشمش کور! نخواست. منم دیگه بهش نمی گم. اشتباه در حد اینکه توان سه را یادش رفته تو فرمول تایپ کنه. در واقع از نسخه اصلی بر نداشته و نسخه واسطه غلط بوده.
بهرحال
متن که آماده شد صداش زدم، گوشی را از گوشش در کرد، گفتم می شه یکم وقتتو بگیرم؟
صاف بهم گفت اگه کوتاه باشه آره!
واقعا بعضی ها کره خر دنیا میان پیر خر از دنیا می رن! خب عوضی، حالا به کار آجر که نمی برمت، فوقش یک سوال است حالا دو دقیقه نه، بیست دقیقه طول بکشه!
گفتم بابا یک پاراگراف است بخون که اشتباه توش نباشه.
خوند، دو تا اشتباه داشت بهم گفت و رفت.
دیگه با خط خوش شکواییه و ننه من غریبم را نوشتم و بردم پست یارو مهر زد کپی اش را داد دستم که برم بجای سماق بمکم، خودش آیا کی، به کجا، مخابره کنه وا مونده ام را.
همین
عدسی گذاشتم واسه شام. هیچ طعمی نمی ده یحتمل! عدس، هویج، جعفری فریز شده و سیب زمینی خیلی ریز و یکم برنج و یکم کره و نمک و فلفل سیاه...
مزه آب می ده تهش. خدا براتون نخواد