آم فرزالله
چای لیپتون، یا همون چای کیسه ای، بین برخی ذکور به چای جقی هم شناخته میشه چون باید با حرکات رفت و برگشتی عصاره اش را ازش کشید...
( حال میکنید اینقدر بی ادبم!؟
P: )
آره .
یادم اومد رضای آم فرزالله، میگفت که تو اتوبوس تهران بوده، با یک معممی.
معمم مذکور لطف میکنه و تو قم گویا، یک چایی برای ایشون هم میخره و میشینند سر یک میزی و اون زر میزده و این بچه هم تا حالا ازین چای ها ندیده نمیدونه باید چکارش کنه، هم دلش چای میخواد، هم رودربایستی داره...
میگه هی حاج آقا گفت بفرما چایی ات را بخور، ...
هی زر زد...
هی من نمیدونستم ماجرای این چایی چیه...
هی گفتم باشه، سرد بشه،
حالا میخورم...
خلاصه،
خون به دل میشه تا اتوبوس صدا میزنه که مسافرین فلان جا نمونند،
درین مرحله عاخوند مزبور دست به چایی میشه و کیسه را دوبار تکون میده و پرررررت میکنه گوشه بیابون گویا،
و عاقا رضای قصه ما که زجری کشبده تا اینجای ماجرا...
همون کار را تکرار میکنه...
بعد از سااااالها هنوز داشت فحش میداد به حاج آقا...