خب، یکم گزارش بدم براتون، نه و نیم شب به وقت ما، یک نصفه شب برای شما.

عرض کنم که آقا آرتور اتاقشو عوض کرد، رفت اتاق مارکوز، اتاق خودشو داد به یکی از رفقاش، نر!

بهش گفتم قراره با دوست دخترت زندگی کنی؟ گفت نه نه نه نه نه! اون فقط گاااااااااااهی میاد!

از قضا امشب هم اومد!

و آرتوره که فرصت نکرده بود بره حموم، تصمیم گرفت با حضور بانو، دوش بگیره

ولی گاز نداشتیم!

گاز اجاق آشپزخونه را برداشت برد وصل کرد که دوش بگیره.

اینها که می گم را برای عمه ام نمی گم ها! دارم برای توی گوساله می گم که نمی فهمی قبل کردن یا دادن باید دوش بگیری! آقا، خانوم، گاو! یابو! باید دوش بگیری بعد بکنی! حالا بعدشم اگه خواستی باز دوش بگیری، بگیر. ولی در جهان اول، قبلش دوش می گیرند.

آره.

عصر هر آنچه منتظر شدم خانوم مون خبرش نشد! فرصت نکرد. باید یک برنامه ای براش پیاده کنم. این مدلی نباید با من رفتار کنه. اگه فرصت نداری قبلش بگو نه که بیام ببینم رفته ای و خبری ازت نیست توله سگ.

درستش می کنم.

خبر دیگه اینکه مقاله ام رد شد! نوشته چیز جدیدی توش نیست. خب من نمی دونم مرور تحقیقات انجام شده مگه قرار بود چیز جدیدی توش باشه؟

مهم نیست.

اما یک خبر خوب.

ظهر که از دانشگاه میومدم، دیدم ماشین اداره پست ایستاده و کسی توش نیست. پاکت و مدارک را برداشته بودم که ظهر مجدد برم تو سرشون و شکایت کنم و الخ. یکم سست کردم دیدم خانوم پستچی داره میاد. دیگه رفتم و به زحمتی سلام و علیکی کردیم و تونستم بهش توضیح بدم که پاکت من باز شده و مدارکم گم شده است. می خواستم ببینم چی به عقلش می رسه که دیدم به! داره می گه مدارکت تو دفتر من است!!!

حکایت اینه که من رفتم پست. کل مدارکمو نشون مامور پست دادم و توضیح دادم که یک پاکت برای ارسال و یکی برای برگشت اینها بده و خیلی مهمند و مطمئن می خوام باشه. طرف رفت دو تا پاکت کاغذی برام آورد، با آرم سبز. تو کتاب زبان خونده بودم که اینها یک پست سبز دارند یک آبی، و فکر کردم با اینهمه سفارش من و اینکه پاسپورت را نشونش دادم حتما پست سفارشی را برام آورده است. گرفتم و نوشتم و پست کردم و به سلامت رسیدند ولی موقع برگشت گویا پاکت پاره می شه و مدارک می ریزه. مامور پست درشو چسب می زنه ولی به عقلش نمی رسه که مدارکی که ریخته را هم بذاره توش. شایدم بیش از یک پاکت پاره شده بوده. بهرحال. اگه حالا منو با کسی دیگه اشتباه نگرفته باشه، مدارک من اینجا تو اداره پست باید باشه و قرار شد فردا بیاره بندازه تو صندوق.

حالا اگه آورد، باشه!

کلا شمایانی که در خارجه اید در جریان باشید که برخی مدارک مثل شناسنامه هییییییییچ کلامی به انگلیسی یا زبان دیگری روش نیست و اگه گم بشه کسی نمی تونه بخونتش که بخواد به دستتون برسونه لذا، یک برچسبی که اسم و مشخصاتی آدرسی تلفنی چیزی ازتون باشه رو جلدش بچسبونید، شاید به کار اومد.

دیگه چی؟

خیییییییییییییلی سرد شده است نامرد. وحشتناک شده. انگار باد از روی برف میاد.

دیگه اینکه امروز منصور مصری گفت من دارم می رم مصر!

ییهو!

چی شده حالا؟

کریسمس!

چرا یهو یادت افتاد؟!!

بعیده بتونه بره راستش. هم باید تست کرونا بده هم بلیط گیر بیاره که خیلی دومی بعید است منتهی، ان شا الله بتونه بره. خیلی به تجدید روحیه نیاز داره.

خانوم مون دو هفته بهش وقت داره. گفتم مگه دبستانی هستی، برو اقلا یکماه بمون! نمی فهمم این خانوم مون چکار می کنه. ساعتها با این یا با فالستو نشسته اند بدتر از جلسات کاری جمهوری اسلامی فقط قهوه می خورند و حرف می زنند نه کتابی باز است نه نقشه ای باز است هیچی هیچی نیست، بعد اصلا به من وقت نمی ده توله سگ!

همین.

بریم دو خط بخونیم. الان خوابمون می گیره.

هان، منصور مصری می گه یک لیست بده از چیزهایی که می خوای از مصر برات بیارم!

گفتم بابا دمت گرم! تو دیگه کی هستی!

بهش گفتم من از کشور تو اخوان المسلمین را می شناسم و اهرام مصر را !

به یکی گفتیم اهواز چی داره سوغات ببریم، گفت عرب!

مسقره!

حالا از مصر، چی سفارش بدم؟

فکر کنم بهش بگم خرما بیاره برام!

یا چیتوز موتوری!

گویا یک دویست مدل خرما دارند تو مصر هم.

بهش گفتم وقتی رفتی رسیدی بهت پیام می دم می گم چی بیاری.

والله. 

عمرا بتونه این شب سال نویی بلیط گیر بیاره.