رومانوف
داستان فروپاشی رومانوف ها را که می خونی،
با یک عبارت شروع می کنه:
Once upon December
یعنی یکبار، یک روزی در ماه دسامبر...
و این کلام، برای خواننده آشنا به تقویم میلادی می رسونه که محیط، یک محیط سررررد، تارییییییک، خییییییییس و کاملا منفی ای است...
عجب دنیای نامردی،
که عشقت دشمنت باشه...
(شادمهر قمارباز)
آره، می گفتم.
امروز یازدهم اون ماه سرررررررد، خییییییییییس، سیاااااااااه، در کشوری است که منابع انرژِی اش را قاشق قاشق مصرف می کنه نه خروار خروار.
خروار، در لغت نامه شاید معنی حجم زیاد را بده ولی من مقصودم الان منش و روش خر هست در این نوشتار! عین خر! لخت بشی بخاری را زیاد کنی بعد پنجره را باز کنی که دما را متعادل کنی. اون خر.
بگذریم.
نرفتم مدرسه امروز! به همین راحتی.
دوش گرفتم، یکم فکر کردم، یکم ریاضیات را شخم زدم و شکر خدا به نتیجه رسیدم که ریاضی درست است ( !!) بعدش یکم خفتم، ناهار از قبل داشتم خوردم، پلو با لوبیای چشم بلبلی درست کرده بودم و گوشت چرخ کرده و شوید. درست کنید، باحال می شه. لوبیا را از قبل باید بپزید نو عروس خانوم ها!
خلاصه. بعدش یک عالمه فایل که از خانوم مون دیشب گرفتم را نشستم به دستکاری و هنوزم مشغولم.
راستی سوپ دیشب را بهتون نگفتم! هم هویج بهش زدم هم جعفری فریز شده! از مارقوز مونده بود!!! خیلی شمایل خوبی گرفت سوپم. بخصوص از جعفری ها! و با وجودیکه هیچی از جو و عدس و ... نداشت طعم ولی توپ! به یمن ادویه ها! خلاصه خیلی حال داد.
الان تفاله های مرغش مونده است، سیب زمینی گذاشتم آب پز بشه که بعد سالاد الویه درست کنم باهاش و با نون خودم پز که اونم خییییییییلی باحال شده بزنم بر بدن. دوست داشتم بازم خمیر کنم امروزم ولی جلو خودمو گرفتم که نون تازه تازه بشه هر بار. فردا خمیر دارم.
خیلی عجیب است که من همین کارها را قبلا می کردم ولی نونم خوب نمی شد. نمی فهمم چرا! واقعا نمی فهمم هااااااااا! دیگه تخمیر شدن خمیر و نمی دونم شکل دادن بهش را به چشم می دیدم درست انجام می شه ولی خب. بهرحال قالب هم مهمه لابد. قبلا تو کاسه فلزی می ذاشتم که نون گرد همبرگری بشه، الان درازش می کنم تو قالب های مارکوز بشه باگت! همین تفاوت اندک!
برگردیم به کار...
هان، یکی دختر ها امروز خواستگار داشته است. خیلی سخته. نداشتنش دردی است، داشتنش خیلی درد، تر!
تصور کن دو نفری که تا دیروز اگه یکیشون اسم آلت اون یکی را می برد یا نگاه به موضع می کرد خون به پا می شد، ییهو طبق یک توافق یک جوری می شن که می رن ترتیب همو می دن و تازه اگه ندن این استخبارات اناث پیغام پسغام می ده که پس چی شد! بکنید همو!
تا دیروز اگه از گشگی یکیشون می مرد اون یکی رد می شد، الان یکیشون می شه مسوول نون اون یکی! بعد این یکی می شه مسوول تراشیدن موی فلان جاش!!! اصلا یکم فکر کنی می بینی خیلی وحشتناک و احمقانه هست همه این کارها!
بخدا.
بیخیال...