دیروز ظهر وقتی از خرید برگشتم دیدم رناتو با قیافه خوابمال، تمام خونه را تمیز کرده است!

کیسه های زباله را کمکش بردم پایین و برگشتم روشویی و آینه دستشویی را هم من تمیز کردم.

بچه مهمون داشت، خجالت می کشید بفهمند تو طویله زیست می کنه!

امروز، زید آرتور اومده بازم. یک چیزهایی برای خوردن خریده بود گویا، بعدش هم با هم پختند و خوردند و رفتند به تمیز کردن و چیدن اتاق!

گاااااااو تو اتاق آرتور می زایید، گوساله اش را پیدا نمی کرد! واقعا به دو سه نفر واسه کمک و جابجا شدن نیاز هست!

یحتمل صاحب خونه ما مرده باشه یا کرونا گرفته باشه. دو هفته قبل بهش گفتم کپسول گاز بیاره، نیاورد. هیچ خبری ازش نیست مردک کونی را. امروز از قضا داشتم فکر می کردم که آب خوش از گلوی هیچ کسی پایین نمی ره. این بابا، شاید یکم از من مسن تر باشه. تا جایی که من می دونم بجز خونه خودش، دو تا آپارتمان و یک باغ و دو تا ماشین هم داره. منتهی، در کنار همه داشتن هاش، یک دختر عقب افتاده هم داره! یعنی می خوام بگم انگار آسمون نیست که همه جا یک رنگ است، خدا هم انگار یک مدل است. لااقل سیاست هاش...

برگردیم سر داده هامون و انواااااااع گرافها! مسخره است. تصور کن یک خاک را با دو تا تست آزمایش کرده ایم، یکیشون می گه شل است، یکی می گه سفت!!! به کرّّّات این اتفاق رخ می ده تو زمین کونی خداوندگار...