رفتیم جشن

استاد اسبقم هم دعوت بود، که نیومد. چقدر یک ادم میتونه نچسب باشه خدایی. 

کیک مخصوص، چیزی بود تو مایه کیک مونده! لطیف نبود اصلا. یادمه قبلا که خورده بودم هم همین بود. مسخره بود در کل. چند مدل کیک دیگه هم آورده بودند و دو بطری شراب هم، یکی پسرها، کایو، شکلات آورد. دو ساعتی طول کشید ماجرا. دو نفر مجرد بودیم، دو نفر دوست پسر دار، بقیه مزدوج. ازین باب بحث شد که کی دوره از خانواده اش، کی خانواده نیم بند داره و کی پیش فامیلشه وگرنه عمرا صحبتی از اینکه چرا سوراخی خالی مونده یا سری بی کلاه، نبود.

منظور اصطلاح سر کیر است لاجرم وگرنه کسی که زن گرفته که کلاه سرش نرفته.

رفته؟؟؟

در حرفهای بی هوای استادم حس کردم داره نتیجه بورسیه را لو میده، به نفع منصور. منتهی وقتی ازش پرسید نهایی شده یا نه، گفت اصلا معلوم نیست چی بشه! 

یحتمل تا اخر امسال، مشخص کنند.هفته بعد منظورمه گرچه، مشخص شده انگار، نامرد.