محمود دولت آبادی می گه،

...

(به کتابهاش مراجعه کنید که از سر چشمه خونده باشید. اینهمه هم کونتون گشاد باشه خوب نیست. والله!

بشر، موجودی است ظلوم جهول!

باور کنید!

من نزدیک به ده روز تلاش کردم هر آنچه دیتا که داشتم را سر هم کنم و بریزم رو یک نمودار.

امروز، ریختم بالاخره!

طبعا یک خر تو خری ای ایجاد شد.

حالا، باید یک هفته تلاش کنم که بفهمم هر تک داده، از کدوم فایل امده که برم ببینم مرگش چیه!!

همه کارمون همینقدر مسخره است.

نمونه اش، ازدواج!

می ریم زن می گیریم باکلی اصرار و ذوق و خرج و تلاش

همینکه از ریخت انداختیمش و از ریخت افتادیم،

میریم که از دستش خلاص بشیم،

با کلی اصرار و ذوق و خرج و تلاش!

بعد مسخره ترش اینه که همون زمان داریم با یکی دیگه رل می زنیم، و بعد می گیریمش، دقیقا از همین قماش!

یعنی نمی کنیم اقلا اینبار بریم یک مرد بگیریم اقلا، حالا اگه بازم می خواهیم با چیزی شکل آدم ازدواج کنیم. چون همچین خری به نظرم کونش می خاره و بیشتر به یک مرد نیاز داره تا یک زن مجدد!

نه؟