این آرتور سگ باز، دمپایی نداره.

کلا من ندیدم دمپایی پای این بشر باشه. فقط کفش!

حتی حموم هم که رفته بود کفش دنبالش بود الاغ!

بعد این بچه اینقدر قاطی است که اگه کسی در اتاقشو بزنه، جواب نمی ده

ولی اگه رو گوشی اش پیام بده، واکنش می ده!

شاید یک چیزی تو گوشش می ذاره که وصل به گوشی است و نمی شنوه ها، نه که اونقدر بد باشه حالش ولی، بهر حال کاری باهاش  داشته باشی باید رو گوشی پیداش کنی. شده پیک براش غذا میاره خودشو جر میده زنگ زنگ زنگ طرف واکنش نمی ده بعد که موبایلش مثلا می گه الان پیک غذا را تحویل داده، از اتاق میاد بیرون انگار غروب خورشید را مثلا قهوه ای دیده باشه بجای رنگ غروب، فیگور تعجب از خودش می گیره که یک اشکالی وجود داشته!!!

راستی ها هرچی فکر کردم چه رنگی توی غروب نیست، همه رنگی توش بود!!! اینم از کونی بازی های خدا!! پریشب ها دیدم یک ماهی ساخته که می گفت چندین سال زیر گل بی آب و غذا می تونه زیست کنه!!! 

گفتم ماهی، امروز دلتون نخواد یک ماهی خریدم به کیلویی هشت یورو!! خیلی گرون بود نامرد! تقصیر خودم شد باید طی هفته برم بخرم انواع دیگه که تا کیلویی 4 یورو هم پیدا می شه. نرفتم، ییهو هم هوس کردم، دیگه رفتم از مغازه خریدم به این قیمت! نوعش البته فرق داشت با اون چهاریورویی ها منتهی طعمش، اصلا و ابدا!! تازه این که می گم با این قیمت، ماهی درسته بود! تمیز شده اش بالای ده یورو می زنه بی شک. الحمدلله البته فلس داشت که ییهو دل روحانیّت نلرزه! می دونید که موحودات دریایی را اگه فلس داشته باشند حلال، و الّا حرام اعلام فرمودند!! حضرت نبی هم اون زمانهای بعثت و وحی و اینها یحتمل اینو اعمال کرده بودند به بازار ماهی فروشهای مکه!

بهرحال. آرتوره یکی دو روز دیگه می ره مادیرا پیش ننه آقاش، کریسمس از خودشون در کنند.

چه بده که من تنهام ها! نه؟ چکار کنم کریسمس؟!