اصل ماجرا
عصر یکشنبه برای ما،
شب یلدا است.
یک جشن مجازی ای برگزار کرده اند، از لیسبون، گوشی روشن است و ملت سخن می رانند!
یک لحظه، دلم خواست که یک هزلی بنویسیم،
(اینجا منظورم بود ها، وگرنه من بجای زوم، با یوتیوب رفتم تو جشن که اصلا دیده هم نشم چه برسه بخوام در افشانی کنم)
خلاصه،
یک برق شیطنت از چشمم پرید یک لحظه و لبخند شیطنت به لبم نشست منتهی، این آدمها اینقدر جدی و متشخص اند که جمع کردم خودمو منتهی،
معنی شهید نشه! حیفه !!!
:))
ببندمش، خودم برم منبر؟!
خخخخخ
بحث اینه که این انار و هندونه و الخ، اینها مسقره است! اصل انار، لب یار است و هندونه، تغارشان!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ ساعت 21:13 توسط آرش
|