پدر تجربه
خطاب به یک دوستی که لطف داره.
شما یکبار که عاشق بشی و نشه،
یا حتی بشه،
عین کبریتی که کشیدی و روشن شده میشی؛
دیگه روشن نمیشی!
ممکنه بشه، منتهی بجا سر، باید کونتو بگیرند رو شعله! خیییییلی حرارت لازمه تا روشن بشی باز!
تازه، زارتی هم یا میشکنی یا خاموش میشی یا تموم میشی.
خودتم نمیخوای دیگه تتمه ای که ازت مونده به گا بره و کربن بشه، هرچقدر هم از گرمی و قشنگی و ... اونباری که روشن شدی، خاطره برات مونده باشه.
فلذا، از ما بکش بیرون، چیزت را.
امضا.
ایشون نفهمید.
اگه کسی توضیحی داره، بنویسه براش.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۹ ساعت 21:5 توسط آرش
|