یکساعت و ربع پیش، رسیدم خونه

رناتو و من فقط تو خونه ایم

رفت تپید تو آشپزخونه نامرد. خدا رحممون کنه. چقدر من بدم میاد از غذا پختن این. تماااااام چیزهای مربوط و نامربوط را به هم ور میکنه و اغلب یک چیز زشتی در میاره که ادم عق میزنه فقط. هیچوقت دستپختشو نچشیدم، خوشم نمیاد از هنرش.

بعدا که اومد بیرون، میخوام ماکارونی بپزم.

امشب یک خمیر نون هم اماده میکنم، اگه خدا بخواد.

دارم زبان میخونم، اصطلاحات کریسمس. گوزن و برف و بابا کریسمس و ...

ما میگیم بابا نويل، و اینجا به کریسمس میگن ناتال . Natal

نزدیکه ترجمه ها...