با اینکه تازه فردا بیست و پنجم ماه دسامبر هست و سال نو نمی شه اما،
فردا کریسمس است!
به همین بی حساب و کتابی و مسخرگی.
دیروز عصر قو پر نمی زد توی دانشگاه. کاترینا در حالی که لپ تابشو هم می برد که کار کنه، به من گفت یکم استراحت هم بکن این چند روز!! تخم سگها منظورشون از استراحت فقط نپیمودن مسیر خونه به دانشگاه است وگرنه شده که روز تعطیل ژولی خانوم ده صبح اومده باشه دانشگاه که کامپیوترشو روشن کنه، چون یک برنامه ای روش نصب هست که باید این روشن باشه که اون بتونه از تو خونه به کامپیوترش وصل بشه و کارشو بکنه. سرجمع اینکه همه ماها عین معتادهایی که زندگی نداریم دیگه بجز نشستن پشت این جام جم و چرخیدن تو مجازی، فقط یک کار می کنیم منتهی، اگه تو خونه بکنیم فکر می کنیم استراحت کرده ایم.
امروز رفتم دانشگاه بازم. درها قفل است اما با کارت می تونم برم داخل. کسی نبود. و منم خیلی نموندم. حتی آشغال هم تو سطل اتاق نریختم و با خودم آوردم پایین، نمونه بگنده.
اینجا، امشب، شام شب عید، بوقلمون درست می کنند. یک مرغ یکم بزرگتر! فکر می کنم درست شده اش حدود شصت یورو باشه. خانوادگی دیگه. قیمت از پارسال یادمه که انگلیس بودم. دقیقا همچین روزی رفتم انگلیس یک سال قبل...
تصور کن تمام یکسال قبلش که اینجا بودم رو زمین بدون دمپایی و کفش راه نرفته بودم. رو زمین ننشسته بودم و نخوابیده بودم...
غر نزنم. همینه دیگه .
برم سراغ کارم.