از سر شب، بوی مجلس عروسی میاد اینجا :))

رناتو عصری رفت خرید. حدود سه و ربع بود که برگشت و از اون موقع بوی زندگی به هواست!

اول، پیتزا بار گذاشت. پیتزای آماده می خره بعد چند برابر روش چیزهای مختلف اضافه می کنه خودش. 

اونها که تمام شد، حدود یک کیلو موز را خرد کرد توی یک ظرف و روشون شیر ریخت و دیگه من اومدم نمی دونم چی اضافه شد بهش. بعد که رفتم، ظرف خالی تو ظرفشویی بود! 

همون موقع حدود یک کیلو گوشت قرمز و اقلا دو کیلو سینه مرغ را ادویه زده بود و داخل قابلمه گذاشته بود روی میز . بعد هم رفت و گذاشت روی اجاق و الان بوی مرغ می اد! نه اون بوی گند اول مرغ ها! بوی ادویه و مرغ پخته! خیلی باحال است این بشر. عین مار است. غذای سه چهار روز را یکجا می خوره بعد دیگه آروم می گیره یک گوشه تا هضم کنه!

من نون گذاشته ام توی فر که بپزه. ترفند زه دار شدن کناره نون بر اثر حرارت باید خوب جواب بده اینبار، اگه حالگیری نکنه! خمیر جاش سرد بود و با اینکه دو ساعت بعد از قالب گرفتن موند، خیلی پف نکرد. واسه اینکه ببینم واقعا اون جر خوردن نون مال همین شوک حرارتی است یا نه، گذاشتمش توی فر! آزمایش دیگه! مرگ که نداره...

هوس پلو مرغ کردم اینقدر که بوی این غذا اومد. مرغ دارم. فقط باید ببینم همّت می کنم پاشم سرخش کنم یا به نون پنیری بسنده می کنم تا فردا بشه.

فکر می کنم که پا می شم شام می پزم!

خخخخخ

ولی ساعت یازده است!!