سه و نیم عصر به وقت ما.

خدا خواسته براتون. منبر می رم حالشو ببرید .

یک پیغامی کامپیوترم می داد که باطری فلانت ضعیف است. امروز دیگه همت کردم برای پشتیبانی ایمیل زدم که اقا این خطا را من می بینم، چکارش کنم؟!

پس فرستادند که اگه فلان طور است و بهمان طور و الخ و دولخ، ما برات عوض می کنیم وگرنه با خودته!

چک کردم، افتاد گردنشون! گفتم بیایید عوض کنید!

نوشته بیارش برامون!

کیس را بزن زیر بغلت بیار!

کونی ها پول همه چیزو ازم گرفته اند، حمالی اش را هم می گن خودت بکن!

نوشتم سنگین است چرخ دستی لازم داره منم ندارم! 

آدمهای خوبی اند ها منتهی، چه رسمشه آخه!؟ 

دیگه لپ تابمو از خونه همراهم آوردم که اگه اومد و برد، که نمیاد، دستم نمونه تو حنا.

یکساعتی رو نقشه های اموال اخوی کار کردم و الان آماده کردم فرستادم براش. گفتم یک پستی هم برای شما بذارم و بعد برم سر یک درسی، بحثی، ان شا الله!

اخبار زیاد بوده البته این چند وقت. خانوم فلانی از ادبیات من شاکی است. بهش می گم مومن، سر و ته تمام حرفها یک جمله است، فلانم به فلانت! منتهی اونجایی که روابط خیلی حسنه است، اینو به نجوا تو گوش هم می گن، اون سر دیگه طیف که جنگ و دعواست، به فحش و هوار! اینه که بینابین این دو منتهی هم چیزی جز فلان و فلان (اسامی آلات شریفه) نمی مونه! وا بده اینقدر خانوم بهداشت بازی در نکن واسه ما!

تهدید کرد که اگه یکبار دیگه از این ادبیات استعمال کنی دیگه من فلان.

خب به تخمم!

دیگه اگه با یک دختر حدود چهل ساله نشه بگی کوست به چند، منظورم احوالپرسی اش هست، چه رابطه ای؟ چه سلامی؟ چه علیکی

والله!

گفتم که عین این زنان روستا، صبح ساعت شش، دستم تو خمیر بود؟؟!

آره. یک نون پختم صبح برای ناهار. ظهر رفتم، به به! انگار بگو دنبه به مولا! تمامشو خوردم!

خخخخخخخ

حالا انشاالله عصر که رفتم پخت شب را هم راه می اندازم، اینبار دو تا، که هی هر روز هم نخوام بپزم. چه وضعشه آخه! زشته!

خداوکیلی من مونده ام شما که تو خونه فر دارید، بیکار هم هستید، چرا نمی تونید با خمیر عشق کنید؟! کردید  تا حالا؟ خداوکیلی بکنید! یک کیلو آرد بخرید که پشت دستتون باشه، بعد با نصف لیوان آب، خمیر درست کنید. اینقدر آرد اضافه کنید که خمیر دیگه به دستتون نچسبه. اینجوری می شه ها. اول یک ظرف بزرگ بردارید، نصف استکان آب بریزید توش، نمک هم یکم بزنید، نوک قاشق چایخوری. 

بعد آرد بریزید رو آب. سطح که سفید شد، خمیر مایه بریزید رو همه سطح و با یک قاشقی چیزی  همه را با هم قاطی کنید . سفت که شد دیگه با دست برید تو کارش و هی کم کم آرد اضافه کنید و هی ورز بدید تا دیگه به دستتون نچسبه! واااااااااقعا حال می ده به مولا!

اگه کردید بگید.

کلا یکی از اسباب و آلات بازی بچه ها خمیر مجسمه بوده و هست. از اسباب و آلات بازی بزرگترها هم که خب پستون است و اینها. پس از کودکی تا بزرگسالی چیزی به شل و سفت خمیر به بنی بشر حال می ده! یا برید یک آدمی را بمالید، یا خمیر کنید! عین بز بی اینکه زندگی را تجربه بکنید نذارید که بگذره لحظه ها. تک تک لحظه ها را زیر دننننندونتون نگه دارید! آآآآآآآبشو بمکید بعد ولش کنید که بره! 

با شمام!