بازی بزرگان
اگر خداوند کریم یاری بکنه، امشب بریم یک کلم پلو مفصل بار بذاریم!
چطوره؟!
یا خورشت گل کلم. آره این بهتره. چند سال است خورش نخورده ام! به قول فهیمه در سریال پایتخت، من چه کردم با خودم!!!
فکر کن!
اگه زارتی طیّاره ام را هم زده بودند که دیگه هم نونم شده بود هم آبم!
چندی قبل یک روایتی خوندم از نحوه به درک واصل کردن یک خونریز تاریخ.
می گفت که فلانی قرصهایی مصرف می کرد، عین خیلی از ماها.
می رن یک عدد از قرصهاشو، عوض می کنند!
فکر کن!
یکی می ره سر جعبه قرص شما،
یک عدد از قرصهاتونو بر می داره،
یک عدد قرص دیگه، هم شکل و هم رنگ و هم بوی اونها برات می ذاره
در قوطی قرصهاتو می بنده
یک تکون می ده
یوااااااااااااش می ذاره به جاش!
بعد گوش می خوابونند که کی، حسب اتّفاق، اون قرص مصرف می شه!
خخخخخخ
خیلی نا قلا اند ها!
ناقلاهای کونی!
نه گفتند باباش کی بود نه گفتند ننه اش چی بود، به درک واصلش کردند رفت! طفلک آرزوی فرمانروا شدن هم داشت در سر. البته زیر سایه پدرش گویا فرمانروایی زیاد کرد و خون زیاد به گردن گرفت. خدا عذابشو زیاد کنه روز به روز و به خاندانش خیر نده مگر تبرّی جسته باشند به روز قدرت ایشون از مال مردم.
ولی، بازی پر هیجانی بوده خدایی...