روزهایی که آدم یک ایده ای برای دنبال کردن داره،
جایی برای رفتن
کاری برای کردن
چیزی برای خوردن
نه البته. فرض کن قرار باشه آدم بره بیمارستان! همراه مریض باشه! خوشبخت تر بود اگه این کار را نداشت. ولی منظورم به خوبی هاست. اگه کار خوبی برای کردن داشته باشه، در مقایسه با اینکه ندونه قراره چکار کنه، واقعا خوشبختی است!
منتهی یک گاهی آدم شب می خوابه که صبح پا می شم فلان چیز را حساب می کنم اگه فلان طور بشه لخت می دوم تو خیابون می گم یافتم یافتم،
بعد،
صبح،
همین که یکم پیش می ری می بینی خب، که چی؟!
تصور کنید مرسوم است که فاصله دو نقطه را با کیلومتر بیان می کنند ملت، بعد شما یک ایده به ذهنت می رسه و خیلی جذابه و وقتی می ری چک کنی می بینی که مسخره، مثلا گره دریایی را کشف کرده ای! هنری نکرده ای، گرهی باز نشده! هیچ! چه بسا نکرده بودی دقت کار بالاتر هم بود...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 12:22 توسط آرش
|