عصر خیلی حالم بد بود، 

خیلی.

داده ها، فاجعه بودند و فهمیده بودم اینو! کل مصالح اولیه که قرار بود روش تز بدم، به طرز فاجعه ای خراب بود و این گوساله خانوم مون، یا نمیدونست، یا نمیخواست بگه.

الان، راحت شدم! تایید کرد خرابند! 

عین کسی ام که دارایی اش را دزد برده و الان به خودش مسلط شده دیگه

عین خیامی ها، وقتی ثروت و کارخونه هاشونو انقلاب بالا کشید...

عین مالک پلاسکو...

عین خودمون. مال باخته های بورس و بانک و دلار و طلا و صندوقهای بازنشستگی و ...

الان،

راحت شدم!

میدونم هیچی نیست که باهاش کار کنم

😄

هیچی!

مطلقا!!

خوب شد فهمیدم ولی! کم مونده بود خانه ای بسازم روی آب!

برام نوشته،

Continue good job

توله سسسسگ! 

چقدر پول روی این پروژه از اتحادیه اروپا گرفته اند و هیچ بر هیچ!

تصور کنید پول گرفتند چاه بکنند،

کندند،

یادشون رفته کجا! جاشو ننوشته اند! گم شد😄