دیر رس
با یک ترک آذری به توافق رسیدم!
فکر کن!
قرار شده وسایل برقی آشپزخونه را ایشون بخره، توالت فرنگی را هم من. با مهریه یک لبخند و بدون مراسم عروسی، بریم سر زننننندگی!
(چون بچه نشسته، گفتم بهش بگیم زنننننننندگی، عاقلان خودشون فهم می کنند)
بله.
فقط،
من کجا،
اوشون کجا!
به لحاظ مکان عرض می کنم.
واقعا سفر یکی از چیزهایی است که باعث می شه ملت زبون باز کنند!
از زن همسایه که تا فهمید من مسافرم نیت کرد سرویس بده ( و خب نشد و موند رو دلش) تاااااااااااااا این بابا که بعد از ده سال دوستی تازه الان فهمیده که چی از زندگی می خواد و خلاصه خواستگاری کرده است ازم!
(حالا هیچی نگو کلاس بذارم من! هررررررررررررررر نظری تو خصوصی هم بگی عینا اکران می کنم! گفته باشم!! )
خلاصه که به قول فهیمه در سریال پایتخت، دعوت اید به صرف شیرینی و شام!
خخخخخخخ
خدایی ها. ملت تا نمیرند هم کسی نمادی از اینکه دوستشون داره نشون نمی ده تو فرهنگ مزخرف ما.
همین الانش هم تا من نمیرم بعضی ها ول نمی کنند و راه نمیان!
نامردها.
بسه دیگه. بریم سر بدبختی هامون. هیچ کار نمی کنیم مفت می خوریم می خوابیم طفلک یکی دیگه خرجمونو می ده. خجالت داره به مولا
----------------------------------------------
در اولین واکنش فرمودند:
غلط خوردیییییی تو
میمووووون
یکم بی ادب که نه، زمخته اخلاقش!