رفتم راه رفتم. یک عالمه راه. مرغ خریدم و سس مایونز و بعدش تخم مرغ. زیاد نبود. یک کیلو سینه مرغ، شش تا تخم مرغ و یک شیشه سس، حدودا شش یورو شد. 

بعدش برگشتم نشستم تو آفتاب، تو پارک مجاور خونه. پدربزرگی، سه تا کودک آورده بود می چروند. دو تا شون برگه های بزرگی از یک درخت کنده بودند اندازه چاره بقّالی ها، داخلش گلهای سفید جمع می کردند. تقریبا تمام گلهای روی چمن را درو کردند. یکی از بچه ها ولی عین بز از درخت می خواست بره بالا و اون بالا ازش عکس بگیرند! تقریبا به شادی، وقت تمامشون پر می شد. بچه ها سالم و شاد بودند. 

سالم و شاد!

نکته جالبی که بود ته ماجرا بود. آقاهه می خواست بین پسره ودختره داوری کنه که کدومشون گل بیشتری جمع کرده اند. نفهمیدم چطور قضاوت کرد و چه گفت منتهی، یک جایی، به پسره می گفت، امر می کرد، که دختره را ببوسه. پسره طفره می رفت و دختره اول اومد پسره را بوس کرد که بعدش پسره عین یابو افتاد رو سر دختره به بغل کردن کله اش. لغت کامپریمنتوش بود. ته ایمیلها می نوشتیمش به معنی احترام فراوان. دست دادن نوشته بود تو دیکشنری. و خب، سرجمع ادای احترام باید می بود با اون حرکات دیگه.

بعد به ما می گن برو دست ننه ات را ببوس، نمی دونم پای باباتو ماچ کن!

آقا! خانوم! مصلح! مومن! این کارها هم یاد دادن داره! نمی تونی وقتی نکاشته ای، برداشت کنی! باید بشنوه بچه، باید بدونه می تونه بکنه، باید بکنه، باید ببینه می کنند! قبل کرونا، سال اول، استادهامون وقتی میومدند اتاقمون، خانومها، همه را از دم ماچ می کردند!! بجز من البته!! مال من از اول سیخ داشت. خار داشت یعنی.