صبح ، دوش گرفتم!

زندگی اونقدرها هم سخت نیست!

سه تا قابلمه و دو تا کتری اب گذاشتم، رو تمام شعله های موجود!

حدود بیست لیتر آب نزدیک به جوش درست کردم و ریختم تو دوتا سطل بزرگ. هر کدوم نصفه شد.

طشت هم لازم بود که نداشتم لذا ظرف یک کیلویی ماست را که بعنوان ظرف گردو ازش استفاده میکردم و از قضا خالی شده بود. برداشتم و رفتم تو حموم.

از اینجاشو با جزییات میگم، بچه ها نخونند.

آره. از قبل دوتا حوله و لباس زیر و ژیلتمو هم برده بودم و خلاصه فضا برای اخت شدن مهیا بود! شورت و شلوارو لاهم و باهم درآوردم و آویختم،

بالاتنه را هم ییهو برهنه کردم!

دلتون نخواد، چی میدیدم تو آینه! به قول داریوش ، در آینه، ...

خلاصه. یک مشتی استخون مو دار بود با چورکی به میان تنه آویزون!

دیگه یکی سطلها را گذاشتم لب وان و آب باز کردم بهش تا دماش متعادل شد و کللللله مبارک را با چند پاشش سطل، خیس فرمودم. جوک زده در میان وان!!

شامپو زدم و شستم و دیدم به! هنوز کلی آب دارم! بازم شامپو زدم و مفصل کله مبارک را شستم و اب کشیدم و رفتم یراغ اندام!

از شما چه پنهان ، اونو هم با چند سطل آب خیس کرده شامپو بدن مال فرموده با سطلهای پیاپی تمیز فرمودم. یک سطل اب جوش اضافه بود هنوزم! دمای اونو هم متعادل فرموده و دیگه بجز یکم که برای اصلاح صورت نگه داشتم، با باقی آب بازی مفصلی کردیم، همه با هم!

دیگه همین. ریشمو هم زدم و هنوز آب گرم داشتم! دیگه یک عالمه موی کله ام که راه وان را بسته بود جمع کردم و وان را هم اب کشیدم و خووووب خشک کردم و شورت و زیرپیرهن و تنبان و بلوزمو پوشیدم و زدم بیرون، به مالیدن افترشیو و اسپری زیر بغل و بعدشم یک لگن خمیر درست کردم و اومدم مدرسه ام! تمیز و نیکو.