شکم
دیشب خمیرمو نپختم، صبح به نظرم رسید خراب شده. جرات نکردم بخورمش!!
شیر کاکایو خوردم و منتظر شدن تا فروشگاهها باز کنه. آفتاب قشنگی بود. زدم بیرون. از خونه پنیر برداشتم با خودم و موز.
تو فروشگاه، چهارتا نون برداشتم، یک فلفل دلمه قرمز، نیم کیلو گردو و سه تا موز!
اومدم بیرون، دم به بارون بود هوا😄
زدم به پوست کلفتی و چندتا کوچه غیر معمول پیش گرفتم و نهایتا نه و نیم، مدرسه بودم. خشک، نسبتا.
تا الان که دو بعداز ظهره، دو تا نون با پنیر و گردو خورده ام، دوتا دمنوش کامومیلا ( گل دمپایی) و یک موز.
تنهام. شاید داویده بعد بیاد. عجیبه منصور مصری نیستش چند روزه. نامرد داره کارهای بورسشو میکنه. حرومش باشه حق من بود...
خانوم مون بالاخره قانع شد داده هایی که اونهمه ذوقشونو میکرد ناقصه و ایمیل زده که داره از جاهای دیگه داده قرض میگیره. بهش گفتم کارهای دیگه ای هم اگه خواستی، میتونی اضافه کتی به موضوع من. راستش اینو یادگرفتم، بدم نمیاد کسی بهش داده نرسونه و بک مدت کارهای آزمایشگاهی بکنم.
تا ببینیم.