استاااااااد!
پاشید لعنتی ها! پاشید حرف بزنیم!!!
ده و نیم شب است تازه. کجایید؟!
بیدار بشید. روزها بگذره که دلتون بخواد هم نتونید بیدار بشید حتی!
نخوابید!
بیدار بشید!
الان که من سر ذوقم پاشید حرف بزنیم!
می دونستید یکی از آیتمهایی که به نظر من مهمه تو ازدواج، تن صدای طرف مقابلتونه؟
بخصوص برای آقایون، مهمه که صدای زنشونو دوست داشته باشند! فرق نمی کنه سلیقه شون چی باشه! تو دماغی بخوان یا دالبی!
(نمی دونم دالبی چطوریه ها. ولی می دونم مهمه که علف به دهن بزی شیرین بیاد)
باید دلت بخواد بشنوی! باید کلام، آهنگ کلام، تن صدا، مخملی بودنش، به گوشت خوش بیاد، چون یک عممممممممر حرف صد تا یک غاز کنار گوشت می زنه و تو قطعا به محتوی که علاقه ای نداری، اگه از صوت هم خوشت نیاد، زود فرسوده می شی!!
باید به موسیقی ای که برای همسفری انتخاب میکنی، عشق بورزی!
چطور می خوای نیم ساعت بری پیاده روی کلی می گردی آلبوم دلخواهتو پیدا کنی بکنی تو گوشت؟ تصور کن آلبوم نا دلخواهت پخش بشه! از پیاده روی هم لذت نخواهی برد!!
خدایی قشنگ حرفمو می رسونم بهتون؟
یک مدتی است حس می کنم دلم می خواد تدریس کنم! حس می کنم فهمیده ام چی باید یاد بدم!! چطور باید یاد بدم! می دونید؟
چیزهایی که می خونم را جوری سعی می کنم بخونم و بفهمم که بتونم یاد بدم! بعد خودم ذوق می کنم!!
یکی از چیزهایی که خانوم مون با من حال نمی کنه اینه که تا شروع می کنه خودارضایی کنه با من، با توضیح دادن مسائلی که فکر میکنه من باید بدونم، بهش می گم می دونم! اگه بدونم، می گم می دونم! که رد بشه و بره جلوتر!
بعد این می شه که کمرش درد می گیره با من!
ارضا نمی شه حس معلمی اش :))
غلمان که نیستم! برو با منصور مصری ارضا کن خودتو! به من چیزهایی را توضیح بده که نمی دونم! وگرنه الانه اندازه تو و استاد بزرگترت یک تنه تجربه دارم!