تو خواب، روشنی پیش اومد!!

فکر کن یکیو ، نمیدونم کی بود، خانوم بود،  دراز کرده بودم، جفت پاهاشو از ناحیه مچ، گرفته بودم، بعد اون نرمی پشت قوزک پاشو، بیخ زرد پی آشیل را ، زیر انگشتم لمس میکردم، اونقدر باحال بود که فیوزم پرید!!!!

هعی روزگار.

اینجایی ها اینقدر این قسمت پاشون زشته که خدا میدونه. عین پای بزغاله قشنگ زردپی همه پیداست!!! ندیدم مچ پای کسی زیبا باشه.  عوضش میای بالا ماشالله دنننننبه! اگه این جین نبود دنبه ها تا رو زمین میرسید گمونم! 

 

خب بسه دیگه

دوشمونو گرفتیم و شیرمونم خورذیم و لباسها را هم آقتاب فرمودیم، دیگه بریم سر یک کاری...

دیشب کوکو پختم، طعمشو به عمرم یاد ندارم، اینقدر که عالی شد. صبح در یخچالو باز کردم عطرش زد بیرون!! فکز کنم مال یک قاشق سبزی خشک بود که ته یخچال پیدا کرذم. مال دو سال پیش بود از ایران بردم!! ولی طعمش، نمیدونم!

دو تا سیب زمینی آب پز له کردم، یک پیاز توش رنده کردم، دو تا تخم مرغ زدم، نمک و فلفل سیاه و قرمز و زردچوبه، سبزی خشک، و یک مقداری آرد! ملات سفتی نشد که با دست پهن بشه، با قاشق پهنش میکردم.

طعمی داشت هااااااا!! عاااالی.