نمیدونم چرا، یادم به سختی هایی افتاد که تو زندگی کشیدم!

اولین خونه که اجاره کردم، ماهیانه پنجاه هزار تومن بود. از یک ارتشی گرفتم. طبقه بالای خودشو داده بود بهمون.

این خدانیامرز روز سیزده عید یک قفل اضافه تر زد رو در ورودی و رفت! 

من بیرون بودم،

اومدم دیدم اینکار کرده. ماشینم نداشتم اون زمان. تا خود عصر فحشش دادم! نزدیک پارک ناژوان بود خونه، رفتم بین آدمها منتهی، چندساعت انتظار،...

خدا عذابشو زیاد کنه به حق علی.

حرومزاده میخواست دخترشو هم بهم بده. میومد گاهی، به دختره میگفت بیا بابا آقای مهندس هم از خودمونه!

از چه منجلابی گاهی آدم در میره...

خدا عذابشو زیادتر کنه...