فردا جمعه است!
چه زود یک هفته شد!
همین هفته قبل مسافر بودمااااا...
عمر، بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی...
من پونزده سال از عمرم را، بی اینکه مطالعه بکنم و چیز یاد بگیرم، تلف کردم تو کار!
پونزده سال!
مبحث سنگینی را باید یاد بگیرم. بارها رفتم سمتش قبلا و نشد. الان که مجبورم،
میشه!
با احمدو چت میکردیم. همین عیدی، زیدش از آلمان رفت ایران و تجدید آغوش کردند و برگشت.
بهش میگم احمدو، روزی دوبار با خودت تکرار کن، هرکی از خارج اومد را نباید بکنی! فرق دارند آدمها...
نیششو باز میکنه برام!
به زنش نوشتم، پرسیدم تا چند وقت دندوناشو کشیدی؟
میگه توکل بر خدا!
یعنی پای خودت، بگو بسم الله!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 23:13 توسط آرش
|