سری دوم لباسها را گذاشتم که ماشین بشوره...

ملحفه ها، و هر آنچه شستنی است.

تمرین رخت بستن از جهان!

گذاشتن و گذشتن! 

چیزهایی نیستند که بگم دوستشون دارم. بجز یک پتوی مسافرتی که از سیستان، دوستم برام آورد و تقریبا هیچوقت جدا نشد از من...

میخوام پیرهن هامو هم نبرم! دو سال تن کردمشون، بذارم و بگذرم. بسه برای یک پیرهن...

اتو، پلوپز هم، از چیزهایی هست که میذارم.