استرس
اندازه یک اسب، استرس دارم فقط.
عمدتا بخاطر اینکه بین دوتا پروازها فقط یک ساعت وقت هست، و من نمیدونم که میرسم، یا میفتم تو هچل!
میرسم. ولی خب اگه عزاشو هم نگیرم، کار پیش نمیره.
گفتند کامپیوترمو میدن به کسی. دارم جمع میکنم و حذف میکنم و خلاصه، قیامتی است.
وسایلی که باید بمونه را صبح بسته بندی کردم. نامرد خیلی چیزی جا نگرفت! چمدون الان زیر میزم تو دانشگاه است، تا ببینم این عرب، به دردی میخوره یا نه.
تو چمیدونم، ملحفه دارم. حوله. دمپایی، اتو بخار، ماهیتابه، قابلمه، بشقاب و کارد و چنگال و زیرشلواری اهدایی زن مردم و کلی لوازم التحریر و کیف کولی و کوله و انبردست حتی! یک فرش کوچولو، سایز پادری، یک بلوز و یک پیرهن. داشت میپکید ساکم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 15:29 توسط آرش
|