میگه خاله مامانم حالش خوب نیست.

طفلک.

یک زن تنها. تو این اوضاع کرونا...

دلم گرفت...

سنش بالاست. بعید است از کرونا باشه مشکلش ولی، از پیری است بی گمان.

طفلک. دختر حاج فلانکی، پولدارترین حاجی در یکی از دورانهای آبادی!

الان تنها

تو یک خونه

...

تف به این روزگار!

همیشه به مامانم می گفت این چرا ازدواج نمی کنه...

گنگ بود طفلک. مامانم می فهمید چی می گه. یکبار که اومد خونه مون برای عید، باهاش دست دادم، حواسم نبود دستشو فشار دادم. دردش گرفت. چقدر شرمنده شدم. تا آخری که اونجا بود انگشتاشو گرفته بود توی دست دیگه اش طفلک... دستهای زبر و کار کرده، چرا اونقدر آسیب پذیر بود...

بعضی ها خیلی بدشانس اند. اونقدر می مونند که مرگ یک دوجین از خواهر و برادر را هم کنار پدر مادرشون ببینند...

بگذریم. چس ناله بس است. همه مسافر همین قافله ایم. 

ما که نفهمیدیم منظور چی بود، شاید خدا خودش فهمیده باشه چرا این کار را کرد!