در هفت پیکر نظامی شعری بود، که اگر بزرگان قوم فقط همین یک شعر را در زمامداری به کار بسته بودند، حال قوم الان این نبود.
https://ganjoor.net/nezami/5ganj/7peykar/sh34/
اندرز گرفتن بهرام از شبان.
چون می دونم مشغله زیاد دارید و اون شعر هم بعضا اشتباهاتی داشت، این چند بیت را براتون میارم. داستان چوپانی است که سگی داشته که دلبسته به گرگی می شه و ما به ازای سکس کردن با گرگ، چشمشو می بسته که گرگ از گله ببره.
...
تا یکی روز بر کناره آب
خفته بودم درآمدم از خواب
همچنان سرنهاده بر سر چوب
دست و پائی کشیده بی آشوب
ماده گرگی ز دور دیدم چست
کامد و شد سگش برابر سست
خواند سگ را به سگ زبانی خویش
سگ دویدش به مهربانی پیش
گرد او گشت و گرد میافشاند
گه دم و گه دبوس میجنباند
عاقبت بر سرین گرگ نشست
کام دل راند و رفت کار از دست
آمد و خفت و آرمید تنش
مهر حق السکوت بر دهنش
گرگ چون رشوه داده بود ز پیش
جست حق القدوم خدمت خویش
گوسفندی قوی که سر گله بود
پایش از بار دنبه آبله بود
برد و خوردش به کمترین نفسی
وین چنین رشوه خورده بود بسی
سگ ملعون به شهوتی که براند
گلهای را به دست گرگ بماند
گلهای را که کارسازی کرد
در سر کار عشقبازی کرد
بعله.
دارایی حضرات را حتی همونی که داخل دارند را، قیاس کنید با درآمدشون، با آنچه از پدر پدرسگشون ارث بردند، با هیچ فرمول و ریاضیاتی نمی تونید از هیچ، برسید به داشتن کارخونه و شرکت کشتی رانی و سایر دارایی ها که هیچ، حتی به خانه های مسکونی حضرات. بعد هم که خب، کشش ندهید البته.
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی!