خواب می دیدم تهران هستم،

آموزشی ام تمام شده است. بعد از ظهری است و من سه تا چمدون وسیله دارم.

تونستم دو تاشو تو یکی جا بدم. به شدّت جیش داشتم.

باید  می رفتم خودمو به نیروی هوایی قائم شهر معرفی می کردم...

24 ساعت راه پیش روم بود. تازه شک کرده بودم که درست یادم موند یا نه. قائم شهر؟ نیروی هوایی؟ اگه اتوبوس آخر را از دست داده باشم چی؟

شاش داشتم...

بک عالمه بار که سنگین اگه نبود اما،چمدون بزرگ و دست و پا گیری بود.

دوست نداشتم برم از توالت ترمینال استفاده کنم.

اطرافمو نگاه می کردم که یک گوشه کناری، بوته ای را محظوظ کنم.

شلوغ بود همه جا. عین سیزده به در آدم نشسته بود همه جا.

سبز بود اطراف

فقط من استرس داشتم انگار...

از خواب بیدار شدم...

کابوسی بود، مرکب از دو سه چهار فاز بدبختی زندگانی من!

سربازی، غربت، خانه به دوشی، تنهایی حتی!

تصور کن اینکه چمدون به اون بزرگی را نمی تونی با خودت ببری تو لونه موشی که بعنوان دستشویی ترمینالها درست کرده اند! بیرون بذاری می دزدند، داخل نمی تونی ببری و کسی نیست که بتونی اطمینان کنی بذاری پیشش، ولو قد یک نیم لیوان سرپا شاشیدن...

اتوبوس! اونم 24 ساعت! جا موندن. در نهان همه اینها پول نداشتن برای یک شب را راحت در غربت سر کردن هست وگرنه از دست رفت که رفت، بگو به تخمم...

می دونم چیه ماجرا! چند روز گذشته پیشرفتی تو درسم نداشتم. چیزی کشفم نشد. استرسش را می گیرم...

بگذریم.

قبل خواب یک نون دیگه بار گذاشتم. سیصد گرم آرد، دویست گرم آب. 12 گرم روغن. یک گرم خمیر مایه!! دو قاشق چابخوری شکر، نصف کمتر از اون نمک. ریختم رو هم و روشن کردم. تصور کنید اینها را تو چرخ گوشت یا مخلوط کن مدل یک دو سه بریزید و درشو ببندید و بشینید عقب و اون خودش شروع کنه چرخیدن. مسخرگی ماجرا اینه که تیغه مخلوط کن یا خمیر کن اینجا، می مونه وسط خمیر و به طبع وسط نونی که پخته ام!!! چاره ای هم نیست! عطر نون کم کم داره بلند می شه. کمترین زمان پخت، سه ساعت و نیم است با توجه به اون خوابی که خمیر لازم داره البت وگرنه شاید نیم ساعت خمیر درست کردن بیشتر طول نکشه. یک نون می ده فوق العاده قشنگ!! حجیم، عین آجر، با کناره های گرد شده، متخلخل! منتهی می دونید چیه واقعا؟

نون لواش چیزی دیگه است!!

این چند روزه کلی هم نون لواش و نون افغانی و ... خورده ام! نون پنیر سبزی آقا! باورتون نمی شه چه طعمی داره! و البته نداره هنوزم. پنیر شور ایرانی ندارند. پنیرها سوسول است. کم نمک. ولی تربچه، تره پیاز، نعنا! عشق آدم!

خدایا شکرت که منو نکشتی، نون پنیر سبزی نخورده! بعدشم بیان رو سر مزارم نون پنیر خیرات کنند، بگن دوست داشت مرحوم! من اون زیر در حسرت...

می دونید که می گن چیزی که خیرات می کنید از چیزهایی باشه که مرحوم دوست داشته است!

خخخخ بعضی چیزها را که نمیشه خیرات کرد...

مثل کشک!!