عموما بچه های پشت هم، دعوا مرافعه هاشونو تا ته کار با هم دارند.
من و آبجی هم پشت سر هم ایم و مدام در حال کل کل.
مامانم تنها سفارشش به من اینه که فلانی حساس است باهاش شوخی نکن منتهی، کیه که گوش کنه.
و اصلا، گوش کنه که چی بشه. به نظر من زندگی یک مشت خاطره است و همین کل کل کردنها استخون بندی اون خاطرات است. کما اینکه با من که بیش از بقیه کل کل می کنه بیشترین الفت را هم داره و برعکس.
هات چاکلت درست کردم. دو تا لیوان. بهش می گم من نمی دونم نسبتها چطور اند ان شاالله خوشمزه شده. میگه، اگه سواد داری روشو بخون احتمالا بهترین حالت همونه که روشه.
خنده ام می گیره. بهش می گم ببین، فردا یک هفته می شه که من اومده ام :)
آخه صبح هم یک دور کل کل کردیم. یک فرم باید پر می کردم برای بهداری. لینکشو خودش برام فرستاد. منم تمامشو خوندم و پر کردم و ارسال کردم. بعدا می گه شماره پاسپورت ازت گرفت. می گم نه. میگه اشتباه کرده ای! من دیدم پاسپورت لازم داشت. شاید اوقاتش هم تلخ شد از دستم :))
باهاش شرط بستم که مجدد همون لینک را باز می کنیم تا ته پر می کنیم اگه هرکی اشتباه کرده بود یک هفته بره تو ماشین بخوابه :))
رفته از یکی از حضرات مرتبط با قضیه سوال کرده بهش گفته هر منطقه یک فرم برا خودش داره و با هم متفاوت اند. منتهی، غرهاشو زده بود دیگه.
بهرحال. بهش می گم اینکه روی بسته هات چاکلت چی نوشته لزوما برای من و تو ننوشته است. اونو فروشنده نوشته. عین پنیر! پنیر را هم اینجا همه خالی خالی می خورند. قاطی سالاد می کنند و واقعا یکی از چیزهایی است که خالی خورده می شه. منتهی ها یک نون می ذاریم زیرش، یکی روش، یک لقمه در میون هم یک تیلیک (خخخخخ) نون خالی می دیم دستش. چرا؟
چون ما دستورالعمل ها و رسیپی ها را با شرایط خودمون بومی می کنیم. برای ما نون پنیر است، ولو که تمام کانالهای تلویزیون سالاد درست کردن با پنیر فتا را تبلیغ کنه!
(بهرحال از پس زبون من که بر نمیاد که :) )
خوابم میاد. هنوز که ده ونیم شب است، ته آسمون روشن است و صبح از اون سمت ساعت چهار، عین روز هوا روشن شده است. عوضش زمستون، نامرد تمام وقت شب است!
شبتون نیکو