تو صف واکسن، یک خانوم هندی مانند پشت سرم بود. از اینها که موهاشونو اینقدر نمی شورند که می چسبه به سقف سرشون...

جلوم، یک جوون هندی بود. این واقعا هندی بود چون کلاه مخصوص هندی ها سرش بود. یک پارچه را جوری می پیچند دور سرشون که عین بستنی بشه سرشون.

این بنده خدا، یک دستمال عین راهزنهای قدیم بسته بود گردنش که جای ماسک کار می کرد براش. دستمال مثلثی و خیلی هم قشنگ بود، پشت گردنش گره زده بود و گاهی که صلاح می دید تا دماغش می کشیدش بالا.

دم در که از فضای باز وارد می شدیم یک عالمه ماسک نو بود و مایع ضد عفونی کننده که دیگه آقا هندی ماسک زد منتهی، 

بعد دقت کردم، بندهای ماسک را دور گوشش ننداخته بود!

گره زده بود پس گردنش!

یک کار را به بیش از یک روش می شه انجام داد! مغز ما شرطی شده است منتهی...