یک همکاری داشتیم، قدیم،
اون زمان که خط موبایل مشغله مردم بود و صف می ایستادند و نه ماه انتظار می کشیدند ...
می گفت که پیرزنه رفته بوده برای پسرش خواستگاری،
کنار همه محاسن شازده، اضافه می کنه که پسرم یک خط موبایل هم داره در ضمن!
حالا، من دارم رزومه ام را راست و ریست می کنم باز، فکر کردم یک گوشه اش بنویسم واکککککککسن هم زده ام در ضمن!
:))
به نظرتون اولش بنویسم، یا تهش؟
مهمه بالاخره. ایمنی اولی بر کار است.
نیست؟
چه به روز این ملت آوردند خدایی. تا یاد دارم تو صف بودیم. از صف نفت بگیر بیا تااااااا میوه شب عید و حتی لامپ(!) و الانم که همه چیز.
کجا می برند اینهمه که می دزدند را؟
می گفت خیلی ها که وضعشون خوب هم هست، خارجه را تحمل نمی تونند بکنند. بخاطر اینکه شما تو تهران یک علامت سه پر بنز اگه به کون پرایدت بزنی می تونی به نصف جامعه فخر بفروشی، حالا میای می ری خارج، خود اصل بنز را هم که بخری سوار بشی صبح که سرتو از تو لونه ات بیرون می کنی می بینی تمام اطرافت یا بنز است یا بی ام دبلیو! خب ارضا نمی شه! اون حسّ آدمیزاد بی وجود و پلشت، ارضا نمی شه توت. می خوای مثلا لباس خارجی تن کنی به کهنه پوشها فخر بفروشی؟ خب اینجا همه کونشونو هم با تیشیوی اصل خارجی پاک می کنند! می دونید چی می گم؟ میدان برای عرضه ندارند. سن نمایش ندارند. اینه که بر می گردند ایران، تو خیابون دور دور می زنند حال می کنند! شب پارتی می رند از اینکه چهار تا دختره دامن کوتاه پا کردند جلو اینها، کیف می کنند. از اینکه عرق و مشروبشون متنوع است حال می کنند. خب اینجا که در هر بقالی ای بری نصفش عرق چیده، انواع مارک و مزه و درصد! خانومها هم که دیروز نوشتم، یک سوتین می کنند تنشون دوچرخه سوار می شن! یعنی همچین دولا می شه رو فرمون چرخ که ممه ها به بههههههترین فرمت بین معلقی و گرفتاری عین ژله سفییییییید تا مشکی می لرزه حال میای. دیگه حالا تنبون که اصلا به پا ندارند. بنابراین، اینجا، بخصوص این جماعت انگل و بی هنر، چیزی برای عرضه ندارند. عرصه ای که حس کنند از بقیه متفاوت اند ندارند. یک عرصه هست اونم بی هنری و بی کاری و نابلدی حال حاضرشونه و عقبه دزدی و اختلاس و آخوند زادگی یا انگل زادگیشون! تحمل سخته خدایی. برمیگردند.