این ترانه شهرام صولتی، به عمق وجودم می شینه، 

یاد خیلی خیلی قدیم که شاید دغدغه های بیخود این سالها را نداشتم

نمی دونم چی فرق می کرد اون موقع ها!

حالا شاه عاشقام بگو باریک الله  باریک الله  باریک الله

دیگه مخلص شمام بگو باریک الله  باریک الله  باریک الله

...

یک آقایی بلند قهقهه می زد بیرون...

من یادم اومد که در تعالیم دینی بود که خنده زیاد دل را می میراند!

یادم اومد که به ما می گفتند خنده مومن لبخند است.

یادم اومد که گریه، هرچقدر زیادتر، اون هم بر عرب جماعت، بر فاتحان قادسیه، دل روشن تر! ثوابش بیشتر، به خدا نزدیکتر...

لعنت به گورتون با آموزه های اشتباهتون!

لعنت به شما!

لعنت به معلمی که گمراهی را نشر می ده!

معلمی نون خوردن نیست، خط دادن است و گه می خوره کسی که عاشق نیست، کسی که گشنه است، کسی که اونقدر متعالی نیست که بتونه ارزشها را آموزش بده، این کرسی را اشغال می کنه.

معلمهای دوران راهنمایی و دبیرستانم دونه دونه تو ذهنم رژه می رن الان. آدمهایی که اگر ریاضی هم درس می دادند عاشق ریاضی بودند.

و معلم دینی ای که جاسوس بود. گماشته بود. همون سالها یک آپارتمان تو اصفهان بهش دست خوش دادند... فامیل کریهش پیردهقان بود.

خانوم رضوی، سال چهارم. چقدر تنومند بود! وقتی می ایستاد پاهاشو دو برابر عرض شونه های الان من باز می کرد!

خانوم مقدس، سوم،

خانوم درخشنده، دوم،

و معلم کلاس اول که یادم نمیاد اسمش...

مهری شاید.

سال پنجم معلممون شهید شد. آقا بود. با کلی ریش، قدی کوتاه، از اون تیپ هایی که برای شهادت ساخته شده!

بعدش آقای شهابی را آوردند سر کلاسمون. همه چپ چپ نگاهش می کردند ،انگار این طفلک معلممونو کشته است!

=-----------

نوشته:

معلم پرورشیمون می‌گفت «هر صلوات شما یه آجر میشه به دیوار کاخی که توی بهشت دارید». من شبا یه ردیف آجر می‌چیدم بعد می‌خوابیدم..😐😐😐😐😐
همینقدر تباه

 

موافقم. دقیقا.

حالا همون خانوم پرورشی را الان پیدا کنی یا خودش...  است یا دخترهاش!